بایگانی دسته بندی ها: سیاست

تجمع دانشجویان ایرانی و آزدادیخواه دانشگاه مک مستر کانادا در حمایت از راهپیمائي روز ۲۲ بهمن جنبش سبز

دانشجویان ایرانی و دیگر دانشجویان طرفدار آزادی در دانشگاه مک مستر کانادا امروز از ساعت ۹ صبح تا چهار بعد از ظهر در استیودنت سنتر دانشگاه گرد هم می آیند تا ضمن اعلام حمایت از راهپیمائی آزادیخواهانه و حق طلبانه جنبش سبز ملت ایران در روز ۲۲ بهمن ٬ مراسم ویژه ای را برگذار کنند.
جامعه دانشجویان ایرانی دانشگاه مک مستر از همه دوستانی که در همیلتون یا شهرهای اطراف زندگی میکنند دعوت میکند تا در این مراسم حضور بهم رسانند تا برنامه ای قوی و تاثیرگذار برگذار گردد.

مقاومت دانشجویان ایرانی دانشگاه مک مستر مانع سخنرانی حامی آمریکائی ا.ن گردید.

درود به همه دانشجویان آزادیخواه ایرانی دانشگاه مک مستر کانادا.
دیشب قرار بود یک سخنرانی به مدت ۳ ساعت توسط Phil Wilayto یکی از به اصطلاح ژورنالیستهای آمریکائي که مثلا طرفدار صلح در خاورمیانه است در مورد ظلم و تحریف صورت گرفته توسط مطبوعات غربی علیه جمهوری اسلامی برگزار گردد.
پس از کسب اطلاع از این سخنرانی و با تحقیقی که توسط بقیه دانشجویان سبز ایرانی دانشگاه مک مستر صورت گرفت ٬ مشخص گردید که نامبرده تا کنون فقط سفری ده روزه به دعوت دولت کودتا به ایران داشته و همچنین نامبرده یکی از شرکت کنندگان در مهمانی ناهار ا.ن در نیویورک بوده است. او همچنین یکی از حامیان حکومت های پوسیده کمونیستی آمریکای جنوبی است.
انجمن دانشجویان ایرانی مک مستر در ابتدا سعی کرد با این شخص تماس برقرار کند و از او بخواهد بدلیل اقدامات ددمنشانه دولت کودتا از این سخنرانی منصرف شود و حتی به او گفته شد که اگر میخواهد از تاریخ و پیشینه تمدن ایران صحبت کند ٬ نباید از دولت کودتا حمایت کند و باید اقدامات تروریستی دولت را محکوم نماید که این قضیه با مخالفت او روبرو شد.
بنابراین طی جلسه ای٬ اعضای انجمن دانشجویان ایرانی مک مستر تصمیم گرفتند که با بایکوت این مراسم نسبت به شرکت اعتراضی در حاشیه این سخنرانی اقدام کنند و حتی بروشورهایی تهیه گردید که سابقه این شخص در حمایت از دولتهای غیر مردمی و دیکتاتورها و همچنین جنایت هاییی که توسط رژیم اسلامی نسبت به مردم بی دفاع ایران انجام شده در مراسم سخنرانی پخش گردد.
پس از این اقدامات و با ایستادگی دانشجویان ایرانی دیشب این مراسم برگزار نگردید.
جا دارد این پیروزی را به همه آزادیخواهان ایرانی تبریک بگویم.
ما بیشماریم.

سران اصلاحات درزندان…

واقعا فکرش را هم نمیتوانستند بکنند.

زمانی که اون بالا بالاها بودند و بر اسب مراد یکه تازی میکردند هیچوقت فکر نمیکردند که دراین درگه که گه گه که که و که که شود ناگه نمیتوان از فردا آگه شد.

امروز دیدم که وب نوشته های ابطحی بروز شده. از اتاق بازجوئی با استفاده از لپتاپ خودش وب سایتش رو بروز کرده! کسی که میگه تو این مدت هنوز نتونسته یه دل سیر با خانوادش تماس داشته باشه و فقط چند تا ملاقات جسته گریخته داشته ٬ حالا اینترنت و لپتاپ در اختیارشه و میتونه برای بیرونیان! بنویسه.

واقعا مزدوری تا کجا؟ نتونستید ۲ ماه شکنجه و انفرادی۲۰۹  رو تحمل کنید؟ ما که کسی نبودیم و اسم و رسمی نداشتیم ۵ ماه شکنجه تو انفرادی ۲۴۰ رو بجون خریدیم و از حرفمون کوتاه نیومدیم. نمیدونستم که اینقدر ضعیف هستی که بخاطر عقیدت به این زودی کم میاری و میای مینوسی اغتشاشات؟ مردک تو فرق تظاهرات مردمی رو با اغتشاش نمیدونی؟ کاش اون فرقش بره تو چشت. میای مینویسی توهم تقلب؟ نکنه مغز فندقی تو رو هم شستشو دادن؟ واقعا دلم به حال اون جوونهایی میسوزه که رو دیوار این امامزاده ها یادگاری نوشتن . فکر میکردن که آخوندی که وبلاگ داشته باشه واقعا آدم حسابیه. درحالیکه بقول اشکوری آخوند خوبشم بده. خیلی زود وا دادی سید. فکر نمیکردم به این زودی وا بدی و متنبه بشی.

من کاری به اعترافات و دادگاه ندارم ولی این کاری که تو کردی الان اسمش سرسپردگی هستش. شاید تو رو مجبور کرده باشند که بیای تو بادگاه ! اراجیف سرهم کنی و به اصطلاح اعتراف کنی ولی کسی نمیتونه تو رو مجبور کنه که وبلاگت رو  بروز کنی و توش اراجیفی بنویسی که جوونهای عزیزمون رو دلسرد و افسرده کنی.

کاش در هنگام بازجویی بازجوی عزیزت انگشتهاتو شکسته بود که نتونی اینجوری حال جوونهای خام طرفدارت رو بگیری.

حرف زیاد دارم ولی حسش نیست. حالم گرفته شد بد جوری.

همیشه به این جوونها میگم که بابا! ما زمانی که این به اصطلاح سران اصلاحات سرکار بودند رفتیم زندان و شکنجه شدیم. اینا هم دستشون به خون کسانی که حاضر نبودن مثل اینا فکر کنن آلوده هستش. ولی چه کنیم که چاره ای نیست …

تکرار تاریخ ! یا تاریخ تکراری(۲):

عالیجناب رفسنجانی: استاد اعظم لژ فراماسونری…

Rafsanjani
فقط عناوین عوض شد. آدمها همانهایند.
اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران داشته باشیم همواره میتوانیم نقش برجسته فروغی را در تمامی ماجراهای عصر پهلوی ببینیم. همانطور که میدانیم یکی از بنیان گذاران سلسله پهلوی جناب فروغی بود که بحق میتوان از ایشان به عنوان رکن اصلی سلسله شاهنشاهی پهلوی نام برد.
ایشان همواره در کنار رضا شاه و یکی از تاثیرگذاران وقایع آن روزها بود. هم در داخل کشور در میان سیاسیون و مردم عام نفوذ و محبوبیت داشت و هم در خارج از کشور به عنوان سیاستمدار کارکشته مورد احترام بود.
در تاریخ آمده است اختلاف نظر های نامبرده با رضا شاه و دشمنی اطرافیان با نفوذ شاه با فروغی باعث شد که مدتی فروغی به حاشیه رانده شود و از مقامات دولتی عزل شود حتی این اختلاف و دشمنی به حدی پیش برود که باعث کشته شدن داماد فروغی بدست دکتر احمدی و خودکشی دختر وی شود. در ادامه میبینیم که بعد از مدتی دوباره شاه در مضیقه قرار میگیرد و بعد از مواجه شدن با مشکلات عدیده دست به دامان لژ میشود و دوباره با التماس از استاد اعظم خواهش میکند که زمام امور را در دست بگیرد و وی را از مشکلات رهایی بخشد.

به روشنی میتوانیم نقشی که آن روزها فروغی در سیاست روز ایران بازی میکرد را به رفسنجانی این زمان تعمیم دهیم. رفسنجانی یکی از بزرگترین حامیان انتخاب خامنه ای بعنوان رهبر نظام اسلامی بود که بعد از مدتی بدلیل دشمنی اطرافیان خامنه ای از سیاست کنار گذاشته میشود. تا حدی که حتی این روزها اجازه ندارد نماز جمه را اقامه کند. هرچند که در میان سیاسیون و مردم عام و آیات اعظام نفوذی خاص دارد ولی بدلیل وقایع روز نمیتواند از این قدرت استفاده کند. باید منتظر بمانیم تا پروژه حذف هاشمی از کلیه مقامات کامل شود و وی برای مدتی به طور کامل از سیاست کنار گذاشته شود. همانطور که فروغی دوباره به سیاست برگردانده شد٬ لژ هیچگاه اجازه نخواهد داد که استاد اعظم برای همیشه از نظام دور شود و روزی را خواهیم دید که وی با قدرت بیشتر و اختیارات تام دوباره به حکومت برخواهد گشت.

برای اطلاع بیشتر شما عزیزان گزیده ای از زندگی محمد علی فروغی را از ویکی پدیا برایتان اینجا کپی میکنم:

Foroghi

فروغي که در اواخر دوران قاجاريه به لقب ” ذکاءالملک ” شهرت داشت، اولين و آخرين رئيس الوزراي رضا شاه و اولين نخست وزير محمد رضا شاه است؛ که هم در جريان انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و هم در جريان انتقال سلطنت از رضا شاه به پسرش نقش مهمي ايفا کرد. محمد علي فروغي فرزند يکي از ادبا و شعراي دوران سلطنت ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه به نام محمد حسين ملقب به ذکاءالملک بود که در اشعار خود ” فروغي ” تخلص مي کرد. محمد علي در سال 1254 هجري شمسي متولد شد و تحت سرپرستي پدرش که در آن زمان در وزارت انطباعات ناصرالدين شاه شغل مترجمي داشت، نخست زبانهاي فارسي و عربي و فرانسه و سپس علوم رياضي و طبيعي را فرا گرفت و در دوازده سالگي وارد مدرسهً دارالفنون شد.

محمد علي ابتدا به خواست پدر به تحصيل در رشته پزشکي و داروسازي پرداخت، ولي چون علاقه و استعداد لازم براي ادامه تحصيل در اين رشته را نداشت از پدر خواست که با تغيير رشته تحصيلي او به ادبيات و فلسفه موافقت نمايد. محمد علي در اين رشته به سرعت پيشرفت کرد و با اهتمام در فراگرفتن هر دو زبان فرانسه و انگليسي، به مطالعه و ترجمه آثار ادبي و فلسفي و تاريخ از هر دو زبان پرداخت.

فروغي در بيست سالگي در وزارت انطباعات به شغل مترجمي استخدام شد و همزمان با کار در وزارت انطباعات در مدرسه علميه که حاج مخبرالسلطنه مديريت آن را به عهده داشت به شغل معلمي پرداخت. فروغي کار معلمي را با تدريس علم فيزيک آغاز کرد و بعد از مدتي تدريس در مدرسه علميه، در مدرسه دارالفنون به تدريس تاريخ پرداخت.

پدر فروغي، محمد حسين ذکاءالملک در سال 1275 دست به انتشار يک روزنامه هفتگي به نام “تربيت” زد و پسرش هم در اين روزنامه به کار ترجمه و نگارش مقالات فلسفي و سرگذشتهاي تاريخي مشغول شد. چند سال بعد هنگام تاسيس مدرسه علوم سياسي در سال 1278 ذکاءالملک به تدريس ادبيات فارسي در اين مدرسه پرداخت و پسرش محمد علي نيز دست به کار ترجمه کتابهائي براي تدريس در اين مدرسه زد. اولين کتابهايي که به ترجمه محمد علي فروغي به چاپ رسيد، دو کتاب معروف “ثروت ملل” و “تاريخ ملل مشرق زمين” بود که فروغي در سنين بين 25 و 26 سالگي آنها را ترجمه کرده بود. در سال 1281 هجري شمسي ذکاءالملک به رياست مدرسه علوم سياسي انتخاب شد و پسرش را براي معاونت مدرسه و استادي تاريخ برگزيد.

بعد از صدور فرمان مشروطيت و تشکيل اولين مجلس شوراي ملي، صنيع الدوله رئيس مجلس، محمد علي فروغي را به رياست دبيرخانه مجلس انتخاب کرد و فروغي علاوه بر سرپرسيت امور اداري و مالي مجلس، نظامنامه داخلي مجلس را نيز با استفاده از نظامنامه هاي مجالس اروپايي تنظيم و تحرير نمود. فروغي در عين حال به معلمي مدرسه سياسي و ترجمه مقالاتي براي روزنامه پدرش هم ادامه مي داد. محمد حسين ذکاالملک در سال 1286 درگذشت و محمد علي شاه قاجار لقب ذکاءالملک را به پسرش تفويض نمود. محمد علي ذکاءالملک رياست مدرسه علوم سياسي را هم از پدر به ارث برد و از خدمت در مجلس کناره گيري نمود.

محمد علي ذکاءالملک در انتخابات دوره دوم مجلس شوراي ملي که بعد از خلع محمد علي شاه از سلطنت انجام گرفت از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و در سال 1289 در سن 35 سالگي به جاي مستشارالدوله صادق به رياست مجلس انتخاب گرديد. ترقي سريع ذکاءالملک و انتخاب او را به رياست مجلسي که اکثريت قريب به اتفاق وکلاي آن مسن تر از او بودند، به عضويت او در تشکيلات فراماسونري و ارتباط وي با رجال معروف آن زمان که در اولين لژ فراماسونري در ايران عضويت داشتند نسبت دادند.

جوانترين رئيس مجلس شوراي ملي، در سياست آن روز ايران هم نقش بسيار مهمي ايفا نمود و انتخاب ناصرالملک به عنوان نايت السلطنه بيشتر نتيجه تلاش و کوشش او بود. محمد علي ذکاءالملک ضمن تصدي رياست مجلس، معلمي احمد شاه را هم به عهده گرفت و ناصرالملک نايب السلطنه احمد شاه اداره امور دربار را هم عملاً به عهده او گذاشته بود.

در دوران فترت بين مجلس دوم و مجلس سوم ذکاءالملک در کابينه صمصام السلطنه بختياري نخست به وزارت ماليه و سپس به وزارت عدليه منصوب شد و در دوران تصدي وزارت عدليه قانون اصول محاکمات حقوقي را به موقع اجرا گذاشت. در انتخابات دوره سوم مجلس شوراي ملي ذکاءالملک مجدداً از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و کار وزارت عدليه را رها کرد، ولي بعد از مدتي با قبول رياست ديوان عالي تميز از وکالت مجلس استعفا داد و در کابينه هاي مستوفي الممالک و ميرزا حسن خان مشير الدوله مجدداً تصدي وزارت عدليه را به عهده گرفت. ذکاءالملک مدتي نيز رياست ديوان عالي کشور را به عهده داشت تا اين که در سال 1298 هجري شمسي برابر با 1919 ميلادي همراه مشاورالممالک انصاري وزير خارجه وقت براي شرکت در کنفرانس صلح ورساي به پاريس رفت.

مسافرت مشاورالملک انصاري و هيئت همراه او به پاريس، مصادف با حکومت وثوق الدوله و امضاي قرارداد 1919 بين ايران و انگليس بود، که ايران را عملا به صورت تحت الحمايه انگليس درآورد. انگليسيها در کار هيئت اعزامي ايران به کنفرانس صلح کارشکني مي کردند و دولت وثوق الدوله هم هيئت را به حال خود گذاشته بود.

فروغي بعد از کودتاي سوم اسفند 1299 به تهران بازگشت و در سال 1301 در کابينه مستوفي الممالک به وزارت خارجه منصوب شد و براي نخستين بار در جلسات هيئت دولت با رضا خان که وزير جنگ کابينه بود آشنا گرديد. چند ماه بعد از تشکيل کابينه مستوفي الممالک، مدرس دولت را استيضاح کرد، و موضوع استيضاح او هم سياست خارجي دولت بود که فروغي مي بايست پاسخگوي آن باشد. فروغي پاسخ مفصل و مستدلي به استيضاح مدرس داد، ولي مستوفي الممالک که در پي بهانه اي براي کناره گيري از کار بود، بعد از سخنان فروغي نطق کوتاهي ايراد نمود و بدون اينکه منتظر راي اعتماد و يا عدم اعتماد مجلس به دولت خود باشد استعفا داد. بعد از استعفاي مستوفي الممالک ميرزا حسن خان مشيرالدوله مامور تشکيل کابينه شد و فروغي را به سمت وزير ماليه به مجلس معروف نمود. در کابينه مشير الدوله، مصدق السلطنه به جاي فروغي به وزارت خارجه تعيين شده بود. کابينه مشير الدوله بيش از چهار ماه دوام نياورد و در اولين کابينه رضا خان که متعافب استعفاي مشيرالدوله تشکيل شد، فروغي مجدداً وزير خارجه شد.

فروغي در کابينه اول و دوم رضا خان وزير خارجه و در کابينه سوم و چهارم او وزير ماليه بود و در اين مدت توانست بيش از همکاران ديگر رضا خان اعتماد و اطمينان او را به خود جلب نمايد، بطوري که بعد از تصويب طرح خلع قاجاريه در مجلس و انتصاب رضا خان به رياست حکومت موقت تا تشکيل مجلس موسسان، رضا خان که ديگر براي خود مقامي بالاتر از رئيس الوزرا قائل بود، فروغي را به عنوان را به عنوان کفيل نخست وزيري تعيين کرد و بعد از انتقال سلطنت از قاجاريه به خانواده پهلوي در آذرماه سال 1304 او را بعنوان اولين نخست وزير دوران سلطنت خود برگزيد.

کمتر از دوماه بعد از انجام مراسم تاجگذاري، رضا شاه به دلايلي که روشن نيست به فروغي تکليف استعفا کرد و مستوفي الممالک را به جاي او به نخست وزيري برگزيد. در اين تغيير و تحول به احتمال زياد تيمورتاش وزير دربار و محرم اسرار رضا شاه که فروغي را خار راه و مانع پيشرفت مقاصد خود مي دانست، نقش اصلي را به عهده داشت. البته مستوفي الممالک هم کسي نبود که زير بار مقاصد و تحميلات تيمورتاش برود، ولي تيمورتاش که از خصوصيات اخلاقي و زود رنجي مستوفي الممالک به خوبي آگاهي داشت، مي دانست که دوران زمامداري او مدت زيادي به طول نخواهد انجاميد و سرانجام اختيار امور به دست خود او خواهد افتاد.

فروغي در مدت قريب به يکسال نخست وزيري مستوفي الممالک وزير جنگ کابينه او بود تا اينکه بعد از استعفاي مستوفي و انتخاب حاج مخبرالسلطنه هدايت به نخست وزيري از مقام وزارت جنگ مستعفي شد و با سمت سفير کبير ايران به ترکيه رفت. فروغي در جريان همين ماموريت به رياست هيئت نمايندگي ايران در جامعه ملل برگزيده شد و يک دوره به رياست اين جامعه انتخاب گرديد.

فروغي بعد از بازگشت به ايران در فروردين ماه سال 1309 در کابينه مخبرالسلطنه تصدي وزارتخانه جديدي را به نام اقتصاد ملي به عهده گرفت و در ارديبهشت ماه همين سال به وزارت جارجه منصوب شد. با تعيين تقي زاده به عنوان وزير ماليه در مرداد ماه 1309، فروغي و تقي زاده که دوست و محرم يکديگر بودند؛ عملا اختيار دولت را به دست خود گرفتند و از اين تاريخ به بعد از قدرت تيمورتاش وزير دربار رضا شاه، کاسته شد.

بعد از برکناري تيمورتاش، رضا شاه به مخبرالسلطنه هدايت که بيش از شش سال در مسند نخست وزيري باقي مانده بود تکليف استعفا کرد و فروغي را مامور تشکيل کابينه کرد.

از مهمترين وقايع دوره دوم نخست وزيري فروغي مرگ تيمورتاش در زندان، بازداشت وزير جنگ کابينه او به دستور رضا شاه و واقعه مسجد گوهرشاد در مشهد است، که ماجراي اخير به مغضوب شدن فروغي و برکناري وي از مقام نخست وزيري انجاميد. جعفرقلي اسعد( سردار اسعد بختياري ) وزير جنگ کابينه فروغي دو ماه بعد از معرفي کابينه او، روز بيست و ششم آبان 1312 هنگامي که در معيت رضا شاه به شمال رفته بود به دستور شاه بازداشت شد. به دنبال بازداشت سردار اسعد، عده اي از سران بختياري و قشقائي و بويراحمدي نيز دستگير و به اتهام توطئه عليه سلطنت در دادگاه نظامي محاکمه شدند. پنج تن از بازداشت شدگان به محکوم به اعدام و روز دهم فروردين 1313 در محوطه زندان قصر اعدام گرديدند. ( اعدام شدگان عبارت بودند از محمد رضا خان بختيار ” سردار فاتح پدر شاپور بختيار آخرين نخست وزير شاه”، محمد جواد اسفندياري ” سردار اقبال پسر اسفنديار خان بختياري، پدر بزرگ ملکه ثريا “، عليمرادخان چهارلنگ، آقا گودرز بختياري و مرادجان بوير احمدي ). سردار اسعد بختياري نيز در همين روز در زندان درگذشت و گفته شد که با تزريق سم کشته شد.

رضا شاه بعد از برکناري فروغي، وزير کشور کابينه او، محمود جم را به نخست وزيري برگزيد و دو هفته بعد محمد ولي اسدي در يک دادگاه نظامي محاکمه و محکوم به اعدام گرديد. حکم اعدام در مورد محمد ولي اسد بلافاصله به موقع اجرا گذاشته شد و فرزندان او، علي اکبر اسدي ( داماد فروغي ) و سلمان اسدي نيز متعاقبا دستگير و زنداني شدند.

از اين تاريخ تا شهريور 1320، يعني قريب به شش سال فروغي منزوي و خانه نشين بود و در تمام اين مدت رضا شاه حتي يک بار هم سراغي از او نگرفت. اما از نظر خود فروغي اين دوران پر بارترين دوران زندگي او به شمار مي آيد، زيرا طي اين سالهاي انزوا و گوشه گيري بود که آثاري چون ” سير حکمت در اروپا ” و ” حکمت سقراط ” و ” آئين سخنوري ” را پديد آورد و به تحقيق در آثار بزرگان ادب فارسي و تصحيح و نشر نسخات صحيح آنها از جمله گلستان و بوستان سعدي، و مقابله و تصحيح شاهنامه فردوسي و خمسه نظامي پرداخت.

در شهريور 1320، هنگامي که ايران از شمال و جنوب مورد تهاجم نيروهاي روس و انگليس قرار گرفت، رضا شاه يکبار ديگر به ياد فروغي افتاد و براي نجات خود از مخمصه اي که در آن گرفتار شده بود به وي متوسل گرديد. نصرالله انتظام رئيس تشريفات دربار در آن زمان، که عصر روز پنجم شهريور ماه 1320 شخصا براي آوردن به سعد آباد به دنبال او رفته بود، در خاطرات خود از نخستين برخورد رضا شاه و فروغي بعد از گذشت قريب به شش سال مينويسد که فروغي بدون اينکه عذر و بهانه اي براي قبول مسئوليت در آن موقع خطير بياورد تکليف نخست وزيري را پذيرفت و در پاسخ رضا شاه گفت ” اگر چه پير و عليل هستم ولي از خدمت دريغ ندارم”. رضا شاه برخلاف معمول که وزيران را خود تعيين مي کرد به فروغي گفت که در انتخاب وزراي کابينه خود آزاد است. انتظام در دنباله خاطرات خود مي نويسد ” فروغي عرض مي کند که چون همه خدمتگزارند فعلا حاجت به تغييري نيست. شاه مي گويد پس سهيلي وزير خارجه شود و عامري به وزارت کشور برود”.

بعد از خلع رضا شاه از سلطنت و انتقال آن به محمد رضا شاه وليعهد او، مهمترين اقدام کابينه جديد فروغي امضاي پيمان سه جانبه بين ايران و انگلستان و شوروي بود، که ضمن آن دولتين انگليس و شوروي در ازاء همکاري هاي ايران با متفقين در زمان جنگ، استقلال و تماميت ارضي ايران را تضمين نموده و متعهد شده بودند شش ماه بعد از خاتمه جنگ نيروهاي خود را از ايران خارج نمايند.

فروغي پس از قريب به يکماه ترديد و دودلي سرانجام تصميم گرفت که کابينه خود را ترميم کند و با تغيير چند وزير رضايت اکثريت نمايندگان را جلب نمايد، ولي بعد از معرفي وزيران جديد به مجلس فقط 66 نفر از 112 نماينده حاضر در مجلس به دولت او راي اعتماد دادند، و فروغي با اعلام اين مطلب که با چنين اکثريت ضعيفي نمي تواند به کار ادامه دهد، از مقام نخست وزيري استعفا داد.

فروغي بعد از کناره گيري از مقام نخست وزيري، به اصرار محمد رضا شاه که به راهنمائي و مشاورت او احتياج داشت، وزارت دربار را پذيرفت و تا زمان مرگ خود اين سمت را در اختيار داشت. فروغي در اوايل وزارت دربار خود هم در تعيين خط مشي سياسي مملکت نقش عمده اي داشت و سهيلي نخست وزير وقت در تمام مسائل مهم به سياست داخلي و خارجي کشور با او مشورت مي کرد، ولي با سقوط کابينه سهيلي در مردادماه 1321 و انتخاب قوام السلطنه به مقام نخست وزيري از نفوذ او کاسته شد.

بر اثر بدگويي و سعايت مستقيم و غير مستقيم از فروغي بوسيله دشمنان و بدخواهان او، از علاقه و اعتماد محمد رضا شاه نسبت به او کاسته شد.

فروغي که خود از تحريکات قرام السلطنه و مطالبي که عليه او در جرايد منتشر مي شد متالم بود پيشنهاد سفارت واشنگتن را پذيرفت، ولي پيش از اين که اين امر تحقق يابد در بستر بيماري افتاد و روز پنجم آذر ماه 1321 در سن 67 سالگي در گذشت.

تکرار تاریخ! یا تاریخ تکراری(۱):

فکر کنم اکثر ما به یاد داشته باشیم روزی که اعلام شد احمد خمینی بدون هیچ مشکل قبلی در بیمارستان بستری شده و نفس های آخر را میکشه. البته که من به خوبی بیاد دارم آخرین مصاحبه آن مرحوم با روزنامه امید باعث شد که ایشان در بیمارستان بستری و به قتل برسه.
در یکی از وبلاگها توانستم متن مصاحبه وی را با روزنامه امید پیدا کنم.

الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسئولین، حتی مسئولین نهادهایی که پس از انقلاب تاسیس شده اند، مشکلات مدیریتی و مسایل خود را به گردن رژیم گذشته می اندازند و ندانم کاری های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژیم طاغوت می دانند! ایضا بعضی ها همه نقاط ضعف و بی کفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند!”
“…[ناخوانا]… مشکلات و مسایل ما به کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیست ها برمی گردد شکی نیست اما گسترش فساد اداری و رشوه خواری در ادارات و موسسات دولتی به خودمان بر می گردد. اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است.”
“آقای دکتر کاشان (حاج اصغر آقافخریه!) در زمان تصدی پست معاونت ارزی بانک مرکزی مملکت در خزانه بانک را باز کرد و به هر دلال و قاچاقچی و چاقوکش 5 هزار دلار تقدیم کرد و روزانه میلیونها دلار ذخایر ارزی بانک مرکزی را به جیب گانگسترها ریخت. آیا این نقشه تهی کردن خزانه ارزی مملکت را آمریکای جنایت کار جلوی حاج اصغر آقا گذاشته بود و یا به تصمیم گیری نابخردانه شخص او مربوط می شد؟ آیا این بابا رئیس بزگتری نداشت تا جلوی کار اورا بگیرد؟”
“میلیاردها ریال بیت المال هزینه ساخت پل هوایی می شود و ناگهان صدها تن سیمان و بتن و میل گرد روی سر رهگذران آوار می شود و جان عده ای را می گیرد. آیا سهل انگاری ساختن یک سازه بتنی توطئه آمریکای جنایتکار بوده است؟”
“ضعف مدیریتی و امنیت پرواز باعث سقوط پی درپی هواپیماهای مسافربری سیویل و نظامی می شود و هنوز مرکب خبر سقوط هواپیمای فوکر و آسمان خشک نشده خبر سقوط طیاره دیگری منتشر می شود. آیا این هم از توطئه آمریکاست؟”
“از یک طرف آقایان مرتبا مشکلات مملکت را به گردن نیروهای ناشناخته و استکبار موهوم می اندازند، و مرتبا می گویند در محاصره اقتصادی و غیره و ذالک هستیم. و از طرف دیگر عده ای از رجال می گویند ما چیزی نداریم که بخواهیم به آمریکا بفروشیم و احتیاجات خودمان را به نحو احسن از سایر کشورهای اروپایی و ژاپن تامین کرده و نیازی به آمریکا نداریم! بنابراین اثر محاصره اقتصادی آمریکا مردود است و به اعتراف خود آقایان تاثیری در حال و روز ما ندارد! در ثانی اگر قرار بود محاصره اقتصادی آمریکا موثر باشد تا به حال باید دولت کوبا و ملت کوبا و کشور کوبا با طی چهاردهه گذشته که در محاصره کامل دریایی آمریکا قراردارد از بیخ و بن مضمحل شده باشد.”
“آیا آمریکا به ما گفت که دور دنیا راه بیفتیم و از هر کشور و دولتی که سر راهمان بود چند صد میلیون و چندین میلیارد دلار وام بگیریم و مملکت را زیر بار استقراض خارجی ببریم؟! … یک مدت ایام ماه عسل بود، آقایان از دردسر جنگ فراغت یافته و پول های موجود را هزینه می کردند. دوستان انقلاب و نظام مرتبا حرص می خوردند و مضرات دریافت وام های سنگین خارجی را گوشزد می کردند اما آقایان در مصاحبه های خود دریافت هرگونه وجهی را از کشورهای خارجی تکذیب کرده و با قاطعیت می گفتند ما هیچگونه بدهی خارجی نداریم.”
“حالا اعلام می شود که صحبت از 35 تا 40 میلیارد دلار بدهی است و هر چند هفته یکبار اخبار مربوط به نحوه پرداخت بدهی ها به آلمان و فرانسه و انگلیس و هلند و کره و ژاپن وبعضی ممالک دور و نزدیک در جراید چاپ می شود و یک نفر هم نیست که این روزنامه ها را بردارد ببرد بگذارد جلوی برادر دکتر عادلی رئیس کل سابق بانک مرکزی و دکتر نوربخش وزیر سابق دارایی و از آقایان بپرسد که مگر شما نمی گفتید ما صنار به ممالک خارجی بدهکار نیستیم؟

راست میگویندکه تاریخ تکرار میشود. ببینید چقدر این مصاحبه ۱۵ سال پیش در تاریخ فعلی صدق میکند.

اخبار روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

معمولا جمعه ها خبر خاصی مخابره نمیشه.
یه سری چرندیات مربوط به نماز جمعه که همش تکراری و کلیشه ای هستش و جهت فقط اطلاع گفته میشه و هیچ ارزش قانونی نداره.
خبر دیگه ای که به نظر من جالب بود این بودکه افروغ و چند نفر دیگه اومدن و دادگاههای فرمایشی رو محکوم کردن. برام خیلی جالبه چرا که اینا تا حالا تو همین حکومت و نظام بودن. تا حالا حقوقشون رو از همین نظام دریافت میکردن توی پست های مختلف.
آقا جان شما که تا حالا جزئی از این نظام بودی یا زمانی که مقامی داشتی هیچ وقت به همچین موردی برخورد نکرده بودی؟ هیچوقت دادگاه فرمایشی ندیده بودی ؟ هیچ وقت نشنیده بودی که از طرف بزور اعتراف میگیرن؟ هیچوقت نشنیده بودی که افرادی رو در زندانها بخاطر عقیده شکنجه میدن؟ هیچوقت تقلب در انتخابات ندیده بودی؟ هیچوقت ظلم ندیده بودی؟ چرا اون زمان ساکت بودی و حمایت میکردی؟ نکنه مرگ حقه ولی برای همسایه. اینو بدون که تو هم همسایه یکی دیگه هستی و یه روز همون مرگی که حق همسایه تو بود ٬ حق تو هم خواهد شد چون تو هم همسایه یکی دیگه هستی…
نکنه حالا که از خر قدرت پیاده شدی چشمت به اینهمه ناملایمات باز شده؟ نکنه حالا که حقوق مفتت قطع شده فهمیدی دورت چه خبره؟ یا شاید دوباره میخوای برگردی به قدرت و بتونی دوباره از دید برتر به ملت نگاه کنی؟
آقای ابطحی که تو این یک ماه کلی وزن کم کردی تو زندان. برادر من. من زمانی که شما صاحب منصب بودی در این نظام به جرم نوشتن تفکراتم روی کاغذ. دستگیر شدم . شما فعلا یک ماهه که داری زجر میکشی. من ۶ ماه تموم تو انفرادی ۲۴۰ شکنجه روحی جسمی و روانی شدم. چرا اجازه همچین اقدامی رو دادی؟ شاید بگی که اطلاعی نداشتی که البته این عذر بدتر از گناهه. به نظر من بد نیست یه کم اون تو آب خنک بخوری تا بدونی زندونی هایی که در زمان صاحب منصبی حضرتعالی و بقیه حضرات در دانشگاه اوین ارشاد میشدن چی میکشیدن. بدونی که خانواده زندانی ها چه حالی داشتند. دست شما هم بخون اون افرادی که بجرم ابراز عقیده یا حتی داشتن عقیده متفاوت از شما حضرات اعدام شدند آلوده هستش. آقای تاج زاده و رمضانزاده٬ خاتمی و دیگر آقایانی که صاجب منصب بودن تو این رژیم و الان که دستشون از قدرت کوتاهه مدافع حقوق مردم شدن و صدای ننه من غریبم شون گوش فلک رو کر کرده. من زمانی که تو انفرادی شکنجه میشدم به اشتباه خودم در خرداد ۷۶ پی بردم وقتی که به خاطر مبارزات انتخاباتی برای خاتمی خواب و خوراک نداشتم و تمام وقت و زندگیم رو در طی چند ماه صرف این کار کردم. اونجا فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم واین شکنجه ها تاوان اون اشتباه وحشتناکه.
جناب آقای افروغ! چیه؟ زبون در آوردی؟ موج سبز رودیدی و فهمیدی که میتونی پشتشون قایم بشی و حسابت رو از بقیه جدا کنی؟ نه برادر من اینطور نیست. تو هم هم دست نظامی. درسته که الان کاره ای نیستی ولی وقتی کاره ای بودی و ظلم و ستم و شکنجه و آدم کشی دیدی و صدات در نمی اومد٬ چی؟ اون زمان باید حرفی میزدی و از مظلوم دفاع میکردی که قدرت داشتی و کاره ای بودی. نه تو بلکه بقیه کسانی که تا قدرت داشتند شریک جنایت بودند ولی همینکه از خر مراد پیاده شدند طرفدار آزادی بیان و مدافع مظلوم شدند و ولایت فقیه رو به چالش کشیدند.
بگذریم از ابطحی و بقیه حضرات٬ زمانی که پنچ شش هزار نفر افراد بی دفاعی رو که بیشترشون تو دادگاه فقط به حبس محکوم شده بودند رو اعدام کردند سال ۱۳۶۷ آقای موسوی هنوز نخست وزیر بود. گیریم که ایشون نمیتونستند جلو این ظلم و آدم کشی رو بگیرند قبول! لااقل میتونستند از این اقدام اعلام برائت کنند و خودشون رو اون زمان از نظام ظلم و جور کنار بکشند. وقتی آدم یک مسئولیتی رو قبول میکنه باید پای همه چیزش باشه. یعنی آقای موسوی هم باید بابت اون خونهای به ناحق ریخته شده جوابگو باشه. دستش به خون هزاران جوان این مملکت آلوده هستش.
ادامه دارد…

مقصد کجاست؟

سوالی که این روزها نسل جوانتر از ما نسل سوخته میپرسند اینه که آخرش چی میشه؟
خب! اول باید بررسی کنیم ببینیم الان کجاییم؟
یک انتخابات برگزار شده. یک گروه که دستنشانده سرداران سپاه هستند در انتخابات به صورت کاملا مشخص و با پررویی هر چه تمامتر تقلب کردن و با دستگیری مخالفینشون عملا کودتای دیگری رو در دنیا ثبت کردند. رهبر هم در این میانه کاره ای نیست. محبوس شده در بیت توسط سردار وحید و بقیه که بدون اجازه اونها حتی نمیتونه به بافورش پک بزنه. برای یک مثقال تریاک روزانه و یا از ترس جونش حاضر شده که هرچی اونا بهش دیکته کنن رو روخوانی کنه. این وسط به شدت تنها شده. بیچاره شده . در اصل رهبر حکومت اسلامی در حال حاضر یک زومپی هستش که فقط راه میره و کارهایی که بهش امر میشه انجام میده.
یه عالمه پول نفت که رفته به جیب سرداران گمنام و بنام و این آقایون حتی حاضر نیستن که سهم کوچکی از این پول رو به مخالفین بدن. حاضرن همه مخالفین و مخالفتها رو با کتک و گلوله و زندان وشکنجه جواب بدن ولی درصد ناچیزی از پولشون رو از دست ندن.
اگه به واقع نگاه کنیم میبینیم که دشمن مردم ایران در اصل احمدی نزاد یا عربها یا سرداران سپاه نیستند. دشمن مردم ایران نفت و گاز باد آورده ای هستش که باعث بد بختی و بیچارگی چندین ساله ملت شده. مگه ما از کره جنوبی و ژاپن جلو تر نبودیم؟ مگه متمدن تر نبودیم؟ مگه باهوش تر نبودیم؟ تنها مشکلی که داشتیم نفتمون بودکه همیشه کار دستمون داده و خواهد داد. البته بهترین حالتی که میتونست اتفاق افتاد و دوباره احمدی نژاد رئیس حکومت شد. چرا که اگه کس دیگری میشد به عقیده من باید تاوان این بد بختی ها رو میداد و ملت همه چیز رو از چشم اون میدیدن. نفت بشکه ۱۳۰-۴۰ دلار دیگه وجود نداره. تمام پول نفت باید صرف هزینه های جاری مملکت و حزب الله لبنان و حماس بشه و دیگه از این پول باد آورده خبری نیست که باهاش دهک های پایین جامعه رو سیر کنه و سرشون رو گول بماله. حتی با این پول دیگه نمیتونه سرداران سپاه رو سیر کنه. اونا تشنه این پول هستند و به این ولخرجی ها عادت کردن. حالا میخوان چیکار کنن؟ با این سیاست خارجی احمقانه ای که این احمق به پا کرده کم مونده که حمله بشه و حالا سرداران ۲۰۰ کیلوئی نه تنها قادر نیستند از کشور حفاظت کنند بلکه اولین کسانی خواهند بود که دنبال سوراخ موش خواهند گشت.
حال برگردیم سر موضوع اولی که آخرش چی میشه؟
من چند تا احتمال میدم که اولیش به نظر ملموس تر میاد.
پروژه شهید احمدی نزاد بزودی کلید میخوره. یعنی نظام تا اینجاش هم زیادی بابت این یابو علفی هزینه کرده. این کار چند تا مزیت داره برا نظام. اول از همه اینکه میتونه تمامی مخالفانش روبجرم کشتن این حرامزاده قلع و قمع کنه و خودش رو برای مدتی بیمه کنه (مثل زمان رجائی) . دوم اینکه این پروژه میتونه کشور های خارجی رو تا مدتی سر کار بزاره که فشار تحریم ها رو کم کنن و با این کار نظام از نظر مالی دوباره بتونه خود سازی کنه. سوم اینکه مردمی که از انتصاب این مردک شیاد ناراحت بودند رو تا حدودی آروم کنه و با انتخابات بعدی کسی مثل علی لاریجانی که تاحدودی مواضعش عقلانی تره رو روی کار بیاره. این کار ضمن اینکه لطمه ای به سیاستهای نظام نمیزنه ٬ میتونه وجهه بین المللی نظام رو تا حدودی بهبود ببخشه. بنا براین به نظر من این پروژه از همه نظر برای نظام ایده آل خواهد بود.
روش بعدی که رژیم میتونه اتخاذ کنه اینه که وقتی ببینه که مراجع و بقیه آخوندهای سیاسی و غیر سیاسی دارن رو رهبر فشار میارند و هرآن ممکنه که این فشار اثر خودش رو بذاره و رهبر رو چپه کنه ٬ بیاد و شمشیر رو از رو ببنده و کودتا رو رسما اعلام کنه. اینجور که یه روز صبح که از خواب بیدار میشیم میبینیم که رهبر به ملکوت اعلی رفته و کشور توسط یه شورای نظامی که توسط سرداران شکمگنده تشکیل شده اداره میشه. دیگه هیچ نیازی به مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود نداره. این خوبیش اینه که یا زنگی زنگ یا رومی روم. حد اقلش اینه که ما تکلیف خودمون رو میدونیم و میریم پی کارمون. چون تو بیانیه خواهند گفت که همینی که هست! میخوای بخواه نمیخوای میکشیمت. زورش رو دارند و پولش رو هم همچنین. اینجاست که همه ملت باید دخیل ببندند و نماز شب بخونند و دست به دامن آمریکا و اسرائیل بشن که ریشه اینا رو خشک کنن .
احتمال سوم هم اینه که احمدی نژاد به همین شیوه ادامه میده. ولی قطعا نمیتونه به سرانجام برسه. یه جای کار چپه خواهد شدو اوجاست که ملت میتونن نقش اصلی خودشون رو ایفا کنند.
احتمال چهارم هم که البته خیلی غیر محتمله و من بعید میدونم ولی خیلی ها دوست دارن که بوقوع بپیونده اینه که رفسنجانی مجلس خبرگان رهبری رو بسیج کنه و رهبر رو چپه و کشور رو به دست بگیره که البته با توجه به قدرتی که سپاه داره من این احتمال رو خیلی دور از واقع میدونم . البته اگه این اتفاق بیوفته به نظر من اتفاق شومی هست و مردم سالها باید دوباره زیر بار ذلت نظام اسلامی زندگی کنند و منتظر ظهور منجی خیالی باشند.