Monthly Archives: سپتامبر 2009
یک سلول… یک زندانی… یک خودکار… چند برگ کاغذ… ۱۷ساعت زندگی…
در سلول باز میشود. زندان بان چشم بند زندانی را محکم میکند و آن را چک میکند. در حالیکه پشت گردن زندانی را به پایین فشار میدهد ٬ او را به اتاق بازجویی منتقل میکند. همان صندلی چوبی همیشگی و … Continue reading
Posted in روزمرگی
دیدگاهها خاموش
نامه دکتر عبدالکریم سروش به خامنه ای:
بنام خدا عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند و … Continue reading
Posted in اخبار
دیدگاهها خاموش
روزهای سفید (۳)
احساس خوبی داشتم. پوست بدنم احساس نشاط میکرد. شورت و حوله ام را بر روی شوفاژ که عبارت بود از لوله کلفتی که بشکل U افقی بود و از یک طرف به دیوار زیر پنجره و از طرف دیگر بالای … Continue reading