ما را چه می شود؟

مدتی است که دچار یاس نوشتاری شده ایم.

دیگر آن طراوت و شوق نوشتن در ما کور شده است.

همه سعی می کنیم که انگشت اتهام به سمت یکدیگر بگیریم تا سرخوردگی انقلاب ناکام سال گذشته را که به صورت بغضی گلویمان را می فشارد ، بر دوش دیگری بیندازیم.

بالاترین هم که رفت و به سرنوشت بقیه سازمانهایی که دچار عدم مدیریت صحیح شده اند پیوست. قلع و قمع مخالفان دقیقا دنباله روی راه جمهوری اسلامی است که از نظر ما مردود است. از امروز لینک پخش زنده سایت بالاترین را از وبلاگم برداشتم چون دیگر سایت مورد علاقه ام نیست.

هرچند که دوستان عزیز چند وبسایت دیگر را که قرار است ریشه های آزادگی را بصورت روزنامه پاسداری کنند ، بنا نهاده اند ولی باز هم مشکل سرخوردگی ما درمان نمی شود. من به شخصه تمام این وبسایتها را دوست دارم و سعی می کنم در آنها نهایت فعالیت را داشته باشم ولی آیا مشکل ما این است؟

یادتان هست مسائلی که قبل از انقلاب اسلامی بالاترین پیش آمد؟ گروهی سعی می کردند سرخوردگی همگانی خود را با ترور شخصیتی هنرمندان آزاده ای همچون نیک آهنگ کوثر جبران کنند. من هیچ کدام از طرفین دعوی را سرزنش نمی کنم ولی دوستان به راستی این راهش نیست. بهتر است کمی خویشتندار باشیم.

نسل ما به خوبی سرخوردگی بعد از حماسه ۱۸ تیر ۷۸ را به خاطر دارد. ولی ما اینگونه به جان هم نیوفتادیم. صبر کردیم. البته در آن زمان امکانات دنیای مجازی به حد امروز نبود و نمی توانم مقایسه کنم که در صورت وجود امکانات ، ما چه می کردیم؟ همین سرخوردگی باعث قدرت گرفتن و در نهایت روی کار آمدن احمدی نژاد و دار و دسته اش شد. در حالیکه دیگر کاری از دست کسی بر نمی آمد.

به نظر من بهتراست دوباره خود را جمع و جور کنیم. مواضع خود را روشن کنیم و دست به دست هم بدهیم و علیه دشمن ایرانی و آزادی متحد و همزبان باشیم. مثلا در زمان انتخابات هرچند که من و دوستانم نظر مثبتی نسبت به مهندس موسوی نداشتیم ولی هرگز از همصدایی با دیگرانی که مشتاقانه برای ایشان تبلیغ می کردند ، باز نایستادیم فقط برای اینکه وحدت کلمه را حفظ کنیم. اکنون هم هرچند که اختلافاتمان زیاد است ولی بجای تمرکز روی اخلافات بهتراست برای مبارزه معنوی با دشمن مشترک اقدام کنیم. اجازه بدهیم که نهالی که دوباره سال گذشته نشانده شد دوباره جان بگیرد و هرکداممان با قطره آبی ، آن را آبیاری کنیم.

حرفهای زیادی برای گفتن دارم که بغض اجازه بیان آن را نمی دهد. می ترسم بیشتر از حد احساساتم را در نوشته هایم دخالت دهم و تفکرم جهت دهی نوشته هایم را از دست بدهد.

بزودی با حرفهای زیادی باز خواهم گشت.

پیروز و شاد باشید.