اخبار روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

معمولا جمعه ها خبر خاصی مخابره نمیشه.
یه سری چرندیات مربوط به نماز جمعه که همش تکراری و کلیشه ای هستش و جهت فقط اطلاع گفته میشه و هیچ ارزش قانونی نداره.
خبر دیگه ای که به نظر من جالب بود این بودکه افروغ و چند نفر دیگه اومدن و دادگاههای فرمایشی رو محکوم کردن. برام خیلی جالبه چرا که اینا تا حالا تو همین حکومت و نظام بودن. تا حالا حقوقشون رو از همین نظام دریافت میکردن توی پست های مختلف.
آقا جان شما که تا حالا جزئی از این نظام بودی یا زمانی که مقامی داشتی هیچ وقت به همچین موردی برخورد نکرده بودی؟ هیچوقت دادگاه فرمایشی ندیده بودی ؟ هیچ وقت نشنیده بودی که از طرف بزور اعتراف میگیرن؟ هیچوقت نشنیده بودی که افرادی رو در زندانها بخاطر عقیده شکنجه میدن؟ هیچوقت تقلب در انتخابات ندیده بودی؟ هیچوقت ظلم ندیده بودی؟ چرا اون زمان ساکت بودی و حمایت میکردی؟ نکنه مرگ حقه ولی برای همسایه. اینو بدون که تو هم همسایه یکی دیگه هستی و یه روز همون مرگی که حق همسایه تو بود ٬ حق تو هم خواهد شد چون تو هم همسایه یکی دیگه هستی…
نکنه حالا که از خر قدرت پیاده شدی چشمت به اینهمه ناملایمات باز شده؟ نکنه حالا که حقوق مفتت قطع شده فهمیدی دورت چه خبره؟ یا شاید دوباره میخوای برگردی به قدرت و بتونی دوباره از دید برتر به ملت نگاه کنی؟
آقای ابطحی که تو این یک ماه کلی وزن کم کردی تو زندان. برادر من. من زمانی که شما صاحب منصب بودی در این نظام به جرم نوشتن تفکراتم روی کاغذ. دستگیر شدم . شما فعلا یک ماهه که داری زجر میکشی. من ۶ ماه تموم تو انفرادی ۲۴۰ شکنجه روحی جسمی و روانی شدم. چرا اجازه همچین اقدامی رو دادی؟ شاید بگی که اطلاعی نداشتی که البته این عذر بدتر از گناهه. به نظر من بد نیست یه کم اون تو آب خنک بخوری تا بدونی زندونی هایی که در زمان صاحب منصبی حضرتعالی و بقیه حضرات در دانشگاه اوین ارشاد میشدن چی میکشیدن. بدونی که خانواده زندانی ها چه حالی داشتند. دست شما هم بخون اون افرادی که بجرم ابراز عقیده یا حتی داشتن عقیده متفاوت از شما حضرات اعدام شدند آلوده هستش. آقای تاج زاده و رمضانزاده٬ خاتمی و دیگر آقایانی که صاجب منصب بودن تو این رژیم و الان که دستشون از قدرت کوتاهه مدافع حقوق مردم شدن و صدای ننه من غریبم شون گوش فلک رو کر کرده. من زمانی که تو انفرادی شکنجه میشدم به اشتباه خودم در خرداد ۷۶ پی بردم وقتی که به خاطر مبارزات انتخاباتی برای خاتمی خواب و خوراک نداشتم و تمام وقت و زندگیم رو در طی چند ماه صرف این کار کردم. اونجا فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم واین شکنجه ها تاوان اون اشتباه وحشتناکه.
جناب آقای افروغ! چیه؟ زبون در آوردی؟ موج سبز رودیدی و فهمیدی که میتونی پشتشون قایم بشی و حسابت رو از بقیه جدا کنی؟ نه برادر من اینطور نیست. تو هم هم دست نظامی. درسته که الان کاره ای نیستی ولی وقتی کاره ای بودی و ظلم و ستم و شکنجه و آدم کشی دیدی و صدات در نمی اومد٬ چی؟ اون زمان باید حرفی میزدی و از مظلوم دفاع میکردی که قدرت داشتی و کاره ای بودی. نه تو بلکه بقیه کسانی که تا قدرت داشتند شریک جنایت بودند ولی همینکه از خر مراد پیاده شدند طرفدار آزادی بیان و مدافع مظلوم شدند و ولایت فقیه رو به چالش کشیدند.
بگذریم از ابطحی و بقیه حضرات٬ زمانی که پنچ شش هزار نفر افراد بی دفاعی رو که بیشترشون تو دادگاه فقط به حبس محکوم شده بودند رو اعدام کردند سال ۱۳۶۷ آقای موسوی هنوز نخست وزیر بود. گیریم که ایشون نمیتونستند جلو این ظلم و آدم کشی رو بگیرند قبول! لااقل میتونستند از این اقدام اعلام برائت کنند و خودشون رو اون زمان از نظام ظلم و جور کنار بکشند. وقتی آدم یک مسئولیتی رو قبول میکنه باید پای همه چیزش باشه. یعنی آقای موسوی هم باید بابت اون خونهای به ناحق ریخته شده جوابگو باشه. دستش به خون هزاران جوان این مملکت آلوده هستش.
ادامه دارد…