سران اصلاحات درزندان…

واقعا فکرش را هم نمیتوانستند بکنند.

زمانی که اون بالا بالاها بودند و بر اسب مراد یکه تازی میکردند هیچوقت فکر نمیکردند که دراین درگه که گه گه که که و که که شود ناگه نمیتوان از فردا آگه شد.

امروز دیدم که وب نوشته های ابطحی بروز شده. از اتاق بازجوئی با استفاده از لپتاپ خودش وب سایتش رو بروز کرده! کسی که میگه تو این مدت هنوز نتونسته یه دل سیر با خانوادش تماس داشته باشه و فقط چند تا ملاقات جسته گریخته داشته ٬ حالا اینترنت و لپتاپ در اختیارشه و میتونه برای بیرونیان! بنویسه.

واقعا مزدوری تا کجا؟ نتونستید ۲ ماه شکنجه و انفرادی۲۰۹  رو تحمل کنید؟ ما که کسی نبودیم و اسم و رسمی نداشتیم ۵ ماه شکنجه تو انفرادی ۲۴۰ رو بجون خریدیم و از حرفمون کوتاه نیومدیم. نمیدونستم که اینقدر ضعیف هستی که بخاطر عقیدت به این زودی کم میاری و میای مینوسی اغتشاشات؟ مردک تو فرق تظاهرات مردمی رو با اغتشاش نمیدونی؟ کاش اون فرقش بره تو چشت. میای مینویسی توهم تقلب؟ نکنه مغز فندقی تو رو هم شستشو دادن؟ واقعا دلم به حال اون جوونهایی میسوزه که رو دیوار این امامزاده ها یادگاری نوشتن . فکر میکردن که آخوندی که وبلاگ داشته باشه واقعا آدم حسابیه. درحالیکه بقول اشکوری آخوند خوبشم بده. خیلی زود وا دادی سید. فکر نمیکردم به این زودی وا بدی و متنبه بشی.

من کاری به اعترافات و دادگاه ندارم ولی این کاری که تو کردی الان اسمش سرسپردگی هستش. شاید تو رو مجبور کرده باشند که بیای تو بادگاه ! اراجیف سرهم کنی و به اصطلاح اعتراف کنی ولی کسی نمیتونه تو رو مجبور کنه که وبلاگت رو  بروز کنی و توش اراجیفی بنویسی که جوونهای عزیزمون رو دلسرد و افسرده کنی.

کاش در هنگام بازجویی بازجوی عزیزت انگشتهاتو شکسته بود که نتونی اینجوری حال جوونهای خام طرفدارت رو بگیری.

حرف زیاد دارم ولی حسش نیست. حالم گرفته شد بد جوری.

همیشه به این جوونها میگم که بابا! ما زمانی که این به اصطلاح سران اصلاحات سرکار بودند رفتیم زندان و شکنجه شدیم. اینا هم دستشون به خون کسانی که حاضر نبودن مثل اینا فکر کنن آلوده هستش. ولی چه کنیم که چاره ای نیست …