کاشت ‘درختهای مصنوعی’ برای کاهش گاز کربنیک (به نقل از بی بی سی فارسی)

درخت مصنوعی ممکن است در مناطقی کاشته شود که میزان دی اکسید کربن ساخت بشر بالاست

مهندسان بریتانیایی می گویند ممکن است در طی 10 تا بیست سال آینده صد هزار”درخت مصنوعی” کاشته شود تا به تدابیری که در این کشور برای کاهش گاز دی اکسید کربن تولید شده توسط بشر در نظر گرفته شده است، کمک کند.

“موسسه مهندسان مکانیک” در بریتانیا گزارشی جدید منتشر کرده است که در آن سه گزینه ژئو مهندسی به عنوان پیشنهادهایی عملی برای کاهش میزان گاز کربنیک برجسته شده است. درخت های مصنوعی یکی از این سه گزینه بوده است.

تدوین کنندگان این گزارش می گویند که بدون کمک ژئو مهندسی، اجتناب کردن از خطرات گرمایش زمین غیرممکن خواهد بود.

آکادمی ملی علوم در بریتانیا ژئو مهندسی را گزینه هایی می داند که شامل طرح های بزرگ مهندسی محیط زیست می شود و هدف از به کارگیری آنها مقابله با تاثیراتی است که ناشی از تغییر ویژگی های شیمیایی جو بوده است.

“سلاحی کارگر بر همه چیز نیست”

دکتر تیم فاکس، که تدوین گزارش جدید موسسه مهندسان مکانیک را هدایت کرده است، گفت نباید به ژئو مهندسی به عنوان سلاحی کارگر بر هر قدرت مخرب نگاه کرد؛ سلاحی که می تواند به تنهایی بر گرمایش زمین غلبه کند.

او به بی بی سی گفت ژئو مهندسی باید توام با تلاش های دیگری که برای کاهش دی اکسید کربن و همچنین روش هایی که برای تطبیق با تاثیرات گرمایش زمین مطرح و به کار گرفته شده است، استفاده شود.

بنا به محاسبات بسیاری از دانشمندان حوزه آب و هوا جهان فقط چند دهه فرصت دارد تا میزان گازهای گلخانه ای خود را کاهش دهد.چند دهه دیگر میزان دی اکسید کربن موجود در اتمسفر به حدی افزایش یافته است که بالا رفتن دمای هوای کره زمین اجتناب ناپذیر شده است.

نویسندگان این گزارش می گویند نوع ژئو مهندسی که آنها پیشنهاد داده اند باید برای کوتاه مدت در نظر گرفته شود چون فقط باعث تاخیر در روند گرمایش زمین می شود اما در دراز مدت کاهش تولید گاز دی اکسید کربن حیاتی است.

آنها دو نوع ژئو مهندسی را تعریف می کنند.

نم ووفان، از دانشگاه ایست آنگلیا (استان آنگلیلای شرقی در بریتانیا)، می گوید: “اولین نوع تلاش دارد کره زمین را با منعکس کردن نور خورشید به نقطه ای دور از کره زمین، خنک کند. نوع دوم ژئو مهندسی می خواهد دی اکسید کربن را از اتمسفر حذف و در مکانی خاص انبار کند.”

گروه مهندسان صدها گزینه مختلف را مطالعه کردند اما با توجه به فن آوری های فعلی، فقط سه گزینه را به عنوان ایدهایی قابل اجرا مطرح کرده اند.

عامل کلیدی در انتخاب این سه گزینه امکان اجرای آنها با استفاده از فن آوری های است که دی اکسید کربن منتشر شده از آنها محدود است و در واقع خود به مشکل اصلی اضافه نمی شود.

دکتر فاکس گفت: “در حال حاضر نمونه هایی از درخت های مصنوعی در دست ساخت است. طراحی درخت های مصنوعی به لحاظ اجزای سازنده آن بسیار پیشرفته است. خط تولید خودکاری که قرار است آنها را ارائه دهد نیز بسیار پیشرفته است. در مدت زمانی نسبتا کوتاه این درخت ها را می توان در شمار انبوه تولید و توزیع کرد.”

این درخت ها بنا به این اصل کار می کند که دی اکسید کربن را با استفاده از فیلترهایی از هوا جذب کند. پس از آن دی اکسید کربن جذب شده از فیلترها جدا و انبار می شود.

دکتر فاکس گفت نمونه درخت مصنوعی هم اندازه یک کانتینر دریایی است و در مقایسه درختی هم قد و قواره خود در طبیعت قادر است هزاران بار بیشتر دی اکسید کربن از اتمسفر جذب کند.

روش دیگری که مورد توجه و علاقه گروه مهندسان مکانیک است نصب بیوراکتورهای نوری روی ساختمان هاست. برای اجرای این روش از محفظه های شفاف که حاوی جلبکند، استفاده می شود. جلبک ها در جریان فرایند فتوسنتز، دی اکسید کربن هوا را به خود جذب می کنند.

سومین گزینه، در ارتباط با کاهش تشعشات خورشیدی است. در این روش تشعشعات خورشید به فضا منعکس و بازگردانده می شود. این گزارش می گوید که ساده ترین روش برای این کار مجهز کردن ساختمان ها به پشت بام ها منعکس کننده است.

تدوین کنندگان این گزارش تاکید دارند که هر سه گزینه به تحقیقات بیشتری نیاز دارد و از دولت بریتانیا خواسته اند تا برای تحلیل موثر بودن، خطرات و هزینه طرح های ژئو مهندسی 10 میلیون پوند اختصاص دهد.

سران اصلاحات درزندان…

واقعا فکرش را هم نمیتوانستند بکنند.

زمانی که اون بالا بالاها بودند و بر اسب مراد یکه تازی میکردند هیچوقت فکر نمیکردند که دراین درگه که گه گه که که و که که شود ناگه نمیتوان از فردا آگه شد.

امروز دیدم که وب نوشته های ابطحی بروز شده. از اتاق بازجوئی با استفاده از لپتاپ خودش وب سایتش رو بروز کرده! کسی که میگه تو این مدت هنوز نتونسته یه دل سیر با خانوادش تماس داشته باشه و فقط چند تا ملاقات جسته گریخته داشته ٬ حالا اینترنت و لپتاپ در اختیارشه و میتونه برای بیرونیان! بنویسه.

واقعا مزدوری تا کجا؟ نتونستید ۲ ماه شکنجه و انفرادی۲۰۹  رو تحمل کنید؟ ما که کسی نبودیم و اسم و رسمی نداشتیم ۵ ماه شکنجه تو انفرادی ۲۴۰ رو بجون خریدیم و از حرفمون کوتاه نیومدیم. نمیدونستم که اینقدر ضعیف هستی که بخاطر عقیدت به این زودی کم میاری و میای مینوسی اغتشاشات؟ مردک تو فرق تظاهرات مردمی رو با اغتشاش نمیدونی؟ کاش اون فرقش بره تو چشت. میای مینویسی توهم تقلب؟ نکنه مغز فندقی تو رو هم شستشو دادن؟ واقعا دلم به حال اون جوونهایی میسوزه که رو دیوار این امامزاده ها یادگاری نوشتن . فکر میکردن که آخوندی که وبلاگ داشته باشه واقعا آدم حسابیه. درحالیکه بقول اشکوری آخوند خوبشم بده. خیلی زود وا دادی سید. فکر نمیکردم به این زودی وا بدی و متنبه بشی.

من کاری به اعترافات و دادگاه ندارم ولی این کاری که تو کردی الان اسمش سرسپردگی هستش. شاید تو رو مجبور کرده باشند که بیای تو بادگاه ! اراجیف سرهم کنی و به اصطلاح اعتراف کنی ولی کسی نمیتونه تو رو مجبور کنه که وبلاگت رو  بروز کنی و توش اراجیفی بنویسی که جوونهای عزیزمون رو دلسرد و افسرده کنی.

کاش در هنگام بازجویی بازجوی عزیزت انگشتهاتو شکسته بود که نتونی اینجوری حال جوونهای خام طرفدارت رو بگیری.

حرف زیاد دارم ولی حسش نیست. حالم گرفته شد بد جوری.

همیشه به این جوونها میگم که بابا! ما زمانی که این به اصطلاح سران اصلاحات سرکار بودند رفتیم زندان و شکنجه شدیم. اینا هم دستشون به خون کسانی که حاضر نبودن مثل اینا فکر کنن آلوده هستش. ولی چه کنیم که چاره ای نیست …

متنی از نوشته های زنده یاد صادق هدایت

ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.

چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.

برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.

… ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.

… , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.

تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.

عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.

این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!

تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.

سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.

مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند.

مستراح و منبر…

بهلول را گفتند فرق مستراح و منبر چیست؟
گفت در اصلشان فرقی نیست. هر کس که نخواهد در ” جمع ” بریند در آن رود و هرکس که بخواهد ” بر جمع ” بریند بر این.

به کجا چنین شتابان؟

Aramesho

وقتی درگیر زندگی میشیم … اینقدر سرمون شلوغ میشه که حتی شب قبل از خواب هم وقت نمیکنیم به کارهایی که در روز انجام دادیم فکر کنیم یا با خداوند صحبت کنیم و به اصطلاح دعا کنیم.

اصلا دوست ندارم اینجوری بشم. دوست دارم یه کم کمتر خسته باشم که شب تا سرم رو رو بالش گذاشتم خوابم نبره. حد اقلش نیم ساعت وقت داشته باشم که به کارهای خوب و بدی که از صبح انجام دادم فکر کنم. بدونم کدومش خوب بوده و کدومش بد بوده. کارهای خوب رو سعی کنم روز بعد هم ادامه بدم و اگه کار بدی کردم سعی کنم دیگه انجامش ندم. این تفکر به کارهای روزمره قبل از خواب خیلی به آدم آرامش میده. بعدشم که کارهای روزمره رو مرور کردم چند لحظه با خالق خودم خلوت میکنم و یه کم باهاش حرف میزنم . ازش تشکر میکنم بخاطر همه چیزهایی که تو زندگی من فراهم کرده تا حالا . ازش تشکر میکنم که به من نعمت سلامتی داده. مهمتر از همه ازش تشکر میکنم که به من یه زندگی بدون دغدغه داده. این نعمت بسیار بزرگیه که تا قبل از خارج شدنم از ایران هیچ وقت تجربه ش نکرده بودم. وقتی که آدم میخواد بخوابه هیچ موضوعی برای نگرانی تو ذهن نداره. من که یادم نمیاد هیچگاه تو ایران همچین حالتی داشتم. تا بچه بودم از ترس برملا شدن شیطونی هام . وقتی بزرگتر شدم بخاطر امتحانات و درس و مشق (هرچند که من زیاد بهش فکر نمیکردم) . تو دانشگاه هم دغدغه درس خوندن و کار کردن برای پرداخت هزینه ها… بعدم تو محیط بازار و کار هم دغدغه سرو کله زدن با مشتری و چگونگی نقد کردن چک بی محل مشتری و از این جور فکرا… اصلا فکر نمیکردم یه روزی تو یه گوشه این دنیا جوری زندگی کنم که شب قبل ازخواب هیچ نگرانی نداشته باشم. واقعا که خداوند به من خیلی حال داده که این نعمت رو به من داده… خلاصه کلوم اینکه آدم وقتی به گذشتش فکر میکنه میبینه که از کجا به کجا رسیده و اونجاس که خالقش رو شکر میکنه و در آغوش پدر آسمانیش به خواب میره… باور کنید لذت خوابیدن در آغوش پدر بزرگترین لذت هاست. آنچنان سبکبال و شیرین میخوابم که انگار فردایی وجود نداره و دوست دارم تا ابد به این خواب ادامه بدم.

امیدوارم این روزهای شلوغ به زودی تموم بشن و دوباره برگردم به اون وضعیت قبلی.

ادامه دارد…

تکرار تاریخ ! یا تاریخ تکراری(۲):

عالیجناب رفسنجانی: استاد اعظم لژ فراماسونری…

Rafsanjani
فقط عناوین عوض شد. آدمها همانهایند.
اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران داشته باشیم همواره میتوانیم نقش برجسته فروغی را در تمامی ماجراهای عصر پهلوی ببینیم. همانطور که میدانیم یکی از بنیان گذاران سلسله پهلوی جناب فروغی بود که بحق میتوان از ایشان به عنوان رکن اصلی سلسله شاهنشاهی پهلوی نام برد.
ایشان همواره در کنار رضا شاه و یکی از تاثیرگذاران وقایع آن روزها بود. هم در داخل کشور در میان سیاسیون و مردم عام نفوذ و محبوبیت داشت و هم در خارج از کشور به عنوان سیاستمدار کارکشته مورد احترام بود.
در تاریخ آمده است اختلاف نظر های نامبرده با رضا شاه و دشمنی اطرافیان با نفوذ شاه با فروغی باعث شد که مدتی فروغی به حاشیه رانده شود و از مقامات دولتی عزل شود حتی این اختلاف و دشمنی به حدی پیش برود که باعث کشته شدن داماد فروغی بدست دکتر احمدی و خودکشی دختر وی شود. در ادامه میبینیم که بعد از مدتی دوباره شاه در مضیقه قرار میگیرد و بعد از مواجه شدن با مشکلات عدیده دست به دامان لژ میشود و دوباره با التماس از استاد اعظم خواهش میکند که زمام امور را در دست بگیرد و وی را از مشکلات رهایی بخشد.

به روشنی میتوانیم نقشی که آن روزها فروغی در سیاست روز ایران بازی میکرد را به رفسنجانی این زمان تعمیم دهیم. رفسنجانی یکی از بزرگترین حامیان انتخاب خامنه ای بعنوان رهبر نظام اسلامی بود که بعد از مدتی بدلیل دشمنی اطرافیان خامنه ای از سیاست کنار گذاشته میشود. تا حدی که حتی این روزها اجازه ندارد نماز جمه را اقامه کند. هرچند که در میان سیاسیون و مردم عام و آیات اعظام نفوذی خاص دارد ولی بدلیل وقایع روز نمیتواند از این قدرت استفاده کند. باید منتظر بمانیم تا پروژه حذف هاشمی از کلیه مقامات کامل شود و وی برای مدتی به طور کامل از سیاست کنار گذاشته شود. همانطور که فروغی دوباره به سیاست برگردانده شد٬ لژ هیچگاه اجازه نخواهد داد که استاد اعظم برای همیشه از نظام دور شود و روزی را خواهیم دید که وی با قدرت بیشتر و اختیارات تام دوباره به حکومت برخواهد گشت.

برای اطلاع بیشتر شما عزیزان گزیده ای از زندگی محمد علی فروغی را از ویکی پدیا برایتان اینجا کپی میکنم:

Foroghi

فروغي که در اواخر دوران قاجاريه به لقب ” ذکاءالملک ” شهرت داشت، اولين و آخرين رئيس الوزراي رضا شاه و اولين نخست وزير محمد رضا شاه است؛ که هم در جريان انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و هم در جريان انتقال سلطنت از رضا شاه به پسرش نقش مهمي ايفا کرد. محمد علي فروغي فرزند يکي از ادبا و شعراي دوران سلطنت ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه به نام محمد حسين ملقب به ذکاءالملک بود که در اشعار خود ” فروغي ” تخلص مي کرد. محمد علي در سال 1254 هجري شمسي متولد شد و تحت سرپرستي پدرش که در آن زمان در وزارت انطباعات ناصرالدين شاه شغل مترجمي داشت، نخست زبانهاي فارسي و عربي و فرانسه و سپس علوم رياضي و طبيعي را فرا گرفت و در دوازده سالگي وارد مدرسهً دارالفنون شد.

محمد علي ابتدا به خواست پدر به تحصيل در رشته پزشکي و داروسازي پرداخت، ولي چون علاقه و استعداد لازم براي ادامه تحصيل در اين رشته را نداشت از پدر خواست که با تغيير رشته تحصيلي او به ادبيات و فلسفه موافقت نمايد. محمد علي در اين رشته به سرعت پيشرفت کرد و با اهتمام در فراگرفتن هر دو زبان فرانسه و انگليسي، به مطالعه و ترجمه آثار ادبي و فلسفي و تاريخ از هر دو زبان پرداخت.

فروغي در بيست سالگي در وزارت انطباعات به شغل مترجمي استخدام شد و همزمان با کار در وزارت انطباعات در مدرسه علميه که حاج مخبرالسلطنه مديريت آن را به عهده داشت به شغل معلمي پرداخت. فروغي کار معلمي را با تدريس علم فيزيک آغاز کرد و بعد از مدتي تدريس در مدرسه علميه، در مدرسه دارالفنون به تدريس تاريخ پرداخت.

پدر فروغي، محمد حسين ذکاءالملک در سال 1275 دست به انتشار يک روزنامه هفتگي به نام “تربيت” زد و پسرش هم در اين روزنامه به کار ترجمه و نگارش مقالات فلسفي و سرگذشتهاي تاريخي مشغول شد. چند سال بعد هنگام تاسيس مدرسه علوم سياسي در سال 1278 ذکاءالملک به تدريس ادبيات فارسي در اين مدرسه پرداخت و پسرش محمد علي نيز دست به کار ترجمه کتابهائي براي تدريس در اين مدرسه زد. اولين کتابهايي که به ترجمه محمد علي فروغي به چاپ رسيد، دو کتاب معروف “ثروت ملل” و “تاريخ ملل مشرق زمين” بود که فروغي در سنين بين 25 و 26 سالگي آنها را ترجمه کرده بود. در سال 1281 هجري شمسي ذکاءالملک به رياست مدرسه علوم سياسي انتخاب شد و پسرش را براي معاونت مدرسه و استادي تاريخ برگزيد.

بعد از صدور فرمان مشروطيت و تشکيل اولين مجلس شوراي ملي، صنيع الدوله رئيس مجلس، محمد علي فروغي را به رياست دبيرخانه مجلس انتخاب کرد و فروغي علاوه بر سرپرسيت امور اداري و مالي مجلس، نظامنامه داخلي مجلس را نيز با استفاده از نظامنامه هاي مجالس اروپايي تنظيم و تحرير نمود. فروغي در عين حال به معلمي مدرسه سياسي و ترجمه مقالاتي براي روزنامه پدرش هم ادامه مي داد. محمد حسين ذکاالملک در سال 1286 درگذشت و محمد علي شاه قاجار لقب ذکاءالملک را به پسرش تفويض نمود. محمد علي ذکاءالملک رياست مدرسه علوم سياسي را هم از پدر به ارث برد و از خدمت در مجلس کناره گيري نمود.

محمد علي ذکاءالملک در انتخابات دوره دوم مجلس شوراي ملي که بعد از خلع محمد علي شاه از سلطنت انجام گرفت از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و در سال 1289 در سن 35 سالگي به جاي مستشارالدوله صادق به رياست مجلس انتخاب گرديد. ترقي سريع ذکاءالملک و انتخاب او را به رياست مجلسي که اکثريت قريب به اتفاق وکلاي آن مسن تر از او بودند، به عضويت او در تشکيلات فراماسونري و ارتباط وي با رجال معروف آن زمان که در اولين لژ فراماسونري در ايران عضويت داشتند نسبت دادند.

جوانترين رئيس مجلس شوراي ملي، در سياست آن روز ايران هم نقش بسيار مهمي ايفا نمود و انتخاب ناصرالملک به عنوان نايت السلطنه بيشتر نتيجه تلاش و کوشش او بود. محمد علي ذکاءالملک ضمن تصدي رياست مجلس، معلمي احمد شاه را هم به عهده گرفت و ناصرالملک نايب السلطنه احمد شاه اداره امور دربار را هم عملاً به عهده او گذاشته بود.

در دوران فترت بين مجلس دوم و مجلس سوم ذکاءالملک در کابينه صمصام السلطنه بختياري نخست به وزارت ماليه و سپس به وزارت عدليه منصوب شد و در دوران تصدي وزارت عدليه قانون اصول محاکمات حقوقي را به موقع اجرا گذاشت. در انتخابات دوره سوم مجلس شوراي ملي ذکاءالملک مجدداً از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد و کار وزارت عدليه را رها کرد، ولي بعد از مدتي با قبول رياست ديوان عالي تميز از وکالت مجلس استعفا داد و در کابينه هاي مستوفي الممالک و ميرزا حسن خان مشير الدوله مجدداً تصدي وزارت عدليه را به عهده گرفت. ذکاءالملک مدتي نيز رياست ديوان عالي کشور را به عهده داشت تا اين که در سال 1298 هجري شمسي برابر با 1919 ميلادي همراه مشاورالممالک انصاري وزير خارجه وقت براي شرکت در کنفرانس صلح ورساي به پاريس رفت.

مسافرت مشاورالملک انصاري و هيئت همراه او به پاريس، مصادف با حکومت وثوق الدوله و امضاي قرارداد 1919 بين ايران و انگليس بود، که ايران را عملا به صورت تحت الحمايه انگليس درآورد. انگليسيها در کار هيئت اعزامي ايران به کنفرانس صلح کارشکني مي کردند و دولت وثوق الدوله هم هيئت را به حال خود گذاشته بود.

فروغي بعد از کودتاي سوم اسفند 1299 به تهران بازگشت و در سال 1301 در کابينه مستوفي الممالک به وزارت خارجه منصوب شد و براي نخستين بار در جلسات هيئت دولت با رضا خان که وزير جنگ کابينه بود آشنا گرديد. چند ماه بعد از تشکيل کابينه مستوفي الممالک، مدرس دولت را استيضاح کرد، و موضوع استيضاح او هم سياست خارجي دولت بود که فروغي مي بايست پاسخگوي آن باشد. فروغي پاسخ مفصل و مستدلي به استيضاح مدرس داد، ولي مستوفي الممالک که در پي بهانه اي براي کناره گيري از کار بود، بعد از سخنان فروغي نطق کوتاهي ايراد نمود و بدون اينکه منتظر راي اعتماد و يا عدم اعتماد مجلس به دولت خود باشد استعفا داد. بعد از استعفاي مستوفي الممالک ميرزا حسن خان مشيرالدوله مامور تشکيل کابينه شد و فروغي را به سمت وزير ماليه به مجلس معروف نمود. در کابينه مشير الدوله، مصدق السلطنه به جاي فروغي به وزارت خارجه تعيين شده بود. کابينه مشير الدوله بيش از چهار ماه دوام نياورد و در اولين کابينه رضا خان که متعافب استعفاي مشيرالدوله تشکيل شد، فروغي مجدداً وزير خارجه شد.

فروغي در کابينه اول و دوم رضا خان وزير خارجه و در کابينه سوم و چهارم او وزير ماليه بود و در اين مدت توانست بيش از همکاران ديگر رضا خان اعتماد و اطمينان او را به خود جلب نمايد، بطوري که بعد از تصويب طرح خلع قاجاريه در مجلس و انتصاب رضا خان به رياست حکومت موقت تا تشکيل مجلس موسسان، رضا خان که ديگر براي خود مقامي بالاتر از رئيس الوزرا قائل بود، فروغي را به عنوان را به عنوان کفيل نخست وزيري تعيين کرد و بعد از انتقال سلطنت از قاجاريه به خانواده پهلوي در آذرماه سال 1304 او را بعنوان اولين نخست وزير دوران سلطنت خود برگزيد.

کمتر از دوماه بعد از انجام مراسم تاجگذاري، رضا شاه به دلايلي که روشن نيست به فروغي تکليف استعفا کرد و مستوفي الممالک را به جاي او به نخست وزيري برگزيد. در اين تغيير و تحول به احتمال زياد تيمورتاش وزير دربار و محرم اسرار رضا شاه که فروغي را خار راه و مانع پيشرفت مقاصد خود مي دانست، نقش اصلي را به عهده داشت. البته مستوفي الممالک هم کسي نبود که زير بار مقاصد و تحميلات تيمورتاش برود، ولي تيمورتاش که از خصوصيات اخلاقي و زود رنجي مستوفي الممالک به خوبي آگاهي داشت، مي دانست که دوران زمامداري او مدت زيادي به طول نخواهد انجاميد و سرانجام اختيار امور به دست خود او خواهد افتاد.

فروغي در مدت قريب به يکسال نخست وزيري مستوفي الممالک وزير جنگ کابينه او بود تا اينکه بعد از استعفاي مستوفي و انتخاب حاج مخبرالسلطنه هدايت به نخست وزيري از مقام وزارت جنگ مستعفي شد و با سمت سفير کبير ايران به ترکيه رفت. فروغي در جريان همين ماموريت به رياست هيئت نمايندگي ايران در جامعه ملل برگزيده شد و يک دوره به رياست اين جامعه انتخاب گرديد.

فروغي بعد از بازگشت به ايران در فروردين ماه سال 1309 در کابينه مخبرالسلطنه تصدي وزارتخانه جديدي را به نام اقتصاد ملي به عهده گرفت و در ارديبهشت ماه همين سال به وزارت جارجه منصوب شد. با تعيين تقي زاده به عنوان وزير ماليه در مرداد ماه 1309، فروغي و تقي زاده که دوست و محرم يکديگر بودند؛ عملا اختيار دولت را به دست خود گرفتند و از اين تاريخ به بعد از قدرت تيمورتاش وزير دربار رضا شاه، کاسته شد.

بعد از برکناري تيمورتاش، رضا شاه به مخبرالسلطنه هدايت که بيش از شش سال در مسند نخست وزيري باقي مانده بود تکليف استعفا کرد و فروغي را مامور تشکيل کابينه کرد.

از مهمترين وقايع دوره دوم نخست وزيري فروغي مرگ تيمورتاش در زندان، بازداشت وزير جنگ کابينه او به دستور رضا شاه و واقعه مسجد گوهرشاد در مشهد است، که ماجراي اخير به مغضوب شدن فروغي و برکناري وي از مقام نخست وزيري انجاميد. جعفرقلي اسعد( سردار اسعد بختياري ) وزير جنگ کابينه فروغي دو ماه بعد از معرفي کابينه او، روز بيست و ششم آبان 1312 هنگامي که در معيت رضا شاه به شمال رفته بود به دستور شاه بازداشت شد. به دنبال بازداشت سردار اسعد، عده اي از سران بختياري و قشقائي و بويراحمدي نيز دستگير و به اتهام توطئه عليه سلطنت در دادگاه نظامي محاکمه شدند. پنج تن از بازداشت شدگان به محکوم به اعدام و روز دهم فروردين 1313 در محوطه زندان قصر اعدام گرديدند. ( اعدام شدگان عبارت بودند از محمد رضا خان بختيار ” سردار فاتح پدر شاپور بختيار آخرين نخست وزير شاه”، محمد جواد اسفندياري ” سردار اقبال پسر اسفنديار خان بختياري، پدر بزرگ ملکه ثريا “، عليمرادخان چهارلنگ، آقا گودرز بختياري و مرادجان بوير احمدي ). سردار اسعد بختياري نيز در همين روز در زندان درگذشت و گفته شد که با تزريق سم کشته شد.

رضا شاه بعد از برکناري فروغي، وزير کشور کابينه او، محمود جم را به نخست وزيري برگزيد و دو هفته بعد محمد ولي اسدي در يک دادگاه نظامي محاکمه و محکوم به اعدام گرديد. حکم اعدام در مورد محمد ولي اسد بلافاصله به موقع اجرا گذاشته شد و فرزندان او، علي اکبر اسدي ( داماد فروغي ) و سلمان اسدي نيز متعاقبا دستگير و زنداني شدند.

از اين تاريخ تا شهريور 1320، يعني قريب به شش سال فروغي منزوي و خانه نشين بود و در تمام اين مدت رضا شاه حتي يک بار هم سراغي از او نگرفت. اما از نظر خود فروغي اين دوران پر بارترين دوران زندگي او به شمار مي آيد، زيرا طي اين سالهاي انزوا و گوشه گيري بود که آثاري چون ” سير حکمت در اروپا ” و ” حکمت سقراط ” و ” آئين سخنوري ” را پديد آورد و به تحقيق در آثار بزرگان ادب فارسي و تصحيح و نشر نسخات صحيح آنها از جمله گلستان و بوستان سعدي، و مقابله و تصحيح شاهنامه فردوسي و خمسه نظامي پرداخت.

در شهريور 1320، هنگامي که ايران از شمال و جنوب مورد تهاجم نيروهاي روس و انگليس قرار گرفت، رضا شاه يکبار ديگر به ياد فروغي افتاد و براي نجات خود از مخمصه اي که در آن گرفتار شده بود به وي متوسل گرديد. نصرالله انتظام رئيس تشريفات دربار در آن زمان، که عصر روز پنجم شهريور ماه 1320 شخصا براي آوردن به سعد آباد به دنبال او رفته بود، در خاطرات خود از نخستين برخورد رضا شاه و فروغي بعد از گذشت قريب به شش سال مينويسد که فروغي بدون اينکه عذر و بهانه اي براي قبول مسئوليت در آن موقع خطير بياورد تکليف نخست وزيري را پذيرفت و در پاسخ رضا شاه گفت ” اگر چه پير و عليل هستم ولي از خدمت دريغ ندارم”. رضا شاه برخلاف معمول که وزيران را خود تعيين مي کرد به فروغي گفت که در انتخاب وزراي کابينه خود آزاد است. انتظام در دنباله خاطرات خود مي نويسد ” فروغي عرض مي کند که چون همه خدمتگزارند فعلا حاجت به تغييري نيست. شاه مي گويد پس سهيلي وزير خارجه شود و عامري به وزارت کشور برود”.

بعد از خلع رضا شاه از سلطنت و انتقال آن به محمد رضا شاه وليعهد او، مهمترين اقدام کابينه جديد فروغي امضاي پيمان سه جانبه بين ايران و انگلستان و شوروي بود، که ضمن آن دولتين انگليس و شوروي در ازاء همکاري هاي ايران با متفقين در زمان جنگ، استقلال و تماميت ارضي ايران را تضمين نموده و متعهد شده بودند شش ماه بعد از خاتمه جنگ نيروهاي خود را از ايران خارج نمايند.

فروغي پس از قريب به يکماه ترديد و دودلي سرانجام تصميم گرفت که کابينه خود را ترميم کند و با تغيير چند وزير رضايت اکثريت نمايندگان را جلب نمايد، ولي بعد از معرفي وزيران جديد به مجلس فقط 66 نفر از 112 نماينده حاضر در مجلس به دولت او راي اعتماد دادند، و فروغي با اعلام اين مطلب که با چنين اکثريت ضعيفي نمي تواند به کار ادامه دهد، از مقام نخست وزيري استعفا داد.

فروغي بعد از کناره گيري از مقام نخست وزيري، به اصرار محمد رضا شاه که به راهنمائي و مشاورت او احتياج داشت، وزارت دربار را پذيرفت و تا زمان مرگ خود اين سمت را در اختيار داشت. فروغي در اوايل وزارت دربار خود هم در تعيين خط مشي سياسي مملکت نقش عمده اي داشت و سهيلي نخست وزير وقت در تمام مسائل مهم به سياست داخلي و خارجي کشور با او مشورت مي کرد، ولي با سقوط کابينه سهيلي در مردادماه 1321 و انتخاب قوام السلطنه به مقام نخست وزيري از نفوذ او کاسته شد.

بر اثر بدگويي و سعايت مستقيم و غير مستقيم از فروغي بوسيله دشمنان و بدخواهان او، از علاقه و اعتماد محمد رضا شاه نسبت به او کاسته شد.

فروغي که خود از تحريکات قرام السلطنه و مطالبي که عليه او در جرايد منتشر مي شد متالم بود پيشنهاد سفارت واشنگتن را پذيرفت، ولي پيش از اين که اين امر تحقق يابد در بستر بيماري افتاد و روز پنجم آذر ماه 1321 در سن 67 سالگي در گذشت.

تکرار تاریخ! یا تاریخ تکراری(۱):

فکر کنم اکثر ما به یاد داشته باشیم روزی که اعلام شد احمد خمینی بدون هیچ مشکل قبلی در بیمارستان بستری شده و نفس های آخر را میکشه. البته که من به خوبی بیاد دارم آخرین مصاحبه آن مرحوم با روزنامه امید باعث شد که ایشان در بیمارستان بستری و به قتل برسه.
در یکی از وبلاگها توانستم متن مصاحبه وی را با روزنامه امید پیدا کنم.

الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسئولین، حتی مسئولین نهادهایی که پس از انقلاب تاسیس شده اند، مشکلات مدیریتی و مسایل خود را به گردن رژیم گذشته می اندازند و ندانم کاری های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژیم طاغوت می دانند! ایضا بعضی ها همه نقاط ضعف و بی کفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند!”
“…[ناخوانا]… مشکلات و مسایل ما به کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیست ها برمی گردد شکی نیست اما گسترش فساد اداری و رشوه خواری در ادارات و موسسات دولتی به خودمان بر می گردد. اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است.”
“آقای دکتر کاشان (حاج اصغر آقافخریه!) در زمان تصدی پست معاونت ارزی بانک مرکزی مملکت در خزانه بانک را باز کرد و به هر دلال و قاچاقچی و چاقوکش 5 هزار دلار تقدیم کرد و روزانه میلیونها دلار ذخایر ارزی بانک مرکزی را به جیب گانگسترها ریخت. آیا این نقشه تهی کردن خزانه ارزی مملکت را آمریکای جنایت کار جلوی حاج اصغر آقا گذاشته بود و یا به تصمیم گیری نابخردانه شخص او مربوط می شد؟ آیا این بابا رئیس بزگتری نداشت تا جلوی کار اورا بگیرد؟”
“میلیاردها ریال بیت المال هزینه ساخت پل هوایی می شود و ناگهان صدها تن سیمان و بتن و میل گرد روی سر رهگذران آوار می شود و جان عده ای را می گیرد. آیا سهل انگاری ساختن یک سازه بتنی توطئه آمریکای جنایتکار بوده است؟”
“ضعف مدیریتی و امنیت پرواز باعث سقوط پی درپی هواپیماهای مسافربری سیویل و نظامی می شود و هنوز مرکب خبر سقوط هواپیمای فوکر و آسمان خشک نشده خبر سقوط طیاره دیگری منتشر می شود. آیا این هم از توطئه آمریکاست؟”
“از یک طرف آقایان مرتبا مشکلات مملکت را به گردن نیروهای ناشناخته و استکبار موهوم می اندازند، و مرتبا می گویند در محاصره اقتصادی و غیره و ذالک هستیم. و از طرف دیگر عده ای از رجال می گویند ما چیزی نداریم که بخواهیم به آمریکا بفروشیم و احتیاجات خودمان را به نحو احسن از سایر کشورهای اروپایی و ژاپن تامین کرده و نیازی به آمریکا نداریم! بنابراین اثر محاصره اقتصادی آمریکا مردود است و به اعتراف خود آقایان تاثیری در حال و روز ما ندارد! در ثانی اگر قرار بود محاصره اقتصادی آمریکا موثر باشد تا به حال باید دولت کوبا و ملت کوبا و کشور کوبا با طی چهاردهه گذشته که در محاصره کامل دریایی آمریکا قراردارد از بیخ و بن مضمحل شده باشد.”
“آیا آمریکا به ما گفت که دور دنیا راه بیفتیم و از هر کشور و دولتی که سر راهمان بود چند صد میلیون و چندین میلیارد دلار وام بگیریم و مملکت را زیر بار استقراض خارجی ببریم؟! … یک مدت ایام ماه عسل بود، آقایان از دردسر جنگ فراغت یافته و پول های موجود را هزینه می کردند. دوستان انقلاب و نظام مرتبا حرص می خوردند و مضرات دریافت وام های سنگین خارجی را گوشزد می کردند اما آقایان در مصاحبه های خود دریافت هرگونه وجهی را از کشورهای خارجی تکذیب کرده و با قاطعیت می گفتند ما هیچگونه بدهی خارجی نداریم.”
“حالا اعلام می شود که صحبت از 35 تا 40 میلیارد دلار بدهی است و هر چند هفته یکبار اخبار مربوط به نحوه پرداخت بدهی ها به آلمان و فرانسه و انگلیس و هلند و کره و ژاپن وبعضی ممالک دور و نزدیک در جراید چاپ می شود و یک نفر هم نیست که این روزنامه ها را بردارد ببرد بگذارد جلوی برادر دکتر عادلی رئیس کل سابق بانک مرکزی و دکتر نوربخش وزیر سابق دارایی و از آقایان بپرسد که مگر شما نمی گفتید ما صنار به ممالک خارجی بدهکار نیستیم؟

راست میگویندکه تاریخ تکرار میشود. ببینید چقدر این مصاحبه ۱۵ سال پیش در تاریخ فعلی صدق میکند.

اما…

و “خواجه نصیر الدین ” دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .خواجه نصیر الدین فرمود :ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از “غوتمه ( بودا ) “در خاورزمین تا “مانی ایرانی” در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ” اما ” و ” اگر ” دارد .

در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو … اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .غیبت مکن … اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن … اما قتل نامسلمان را باکی نیست .تجاوز مکن … اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این ” اماها ” مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ….

از اسرار اللطیفه و الکسیله

اخبار روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

معمولا جمعه ها خبر خاصی مخابره نمیشه.
یه سری چرندیات مربوط به نماز جمعه که همش تکراری و کلیشه ای هستش و جهت فقط اطلاع گفته میشه و هیچ ارزش قانونی نداره.
خبر دیگه ای که به نظر من جالب بود این بودکه افروغ و چند نفر دیگه اومدن و دادگاههای فرمایشی رو محکوم کردن. برام خیلی جالبه چرا که اینا تا حالا تو همین حکومت و نظام بودن. تا حالا حقوقشون رو از همین نظام دریافت میکردن توی پست های مختلف.
آقا جان شما که تا حالا جزئی از این نظام بودی یا زمانی که مقامی داشتی هیچ وقت به همچین موردی برخورد نکرده بودی؟ هیچوقت دادگاه فرمایشی ندیده بودی ؟ هیچ وقت نشنیده بودی که از طرف بزور اعتراف میگیرن؟ هیچوقت نشنیده بودی که افرادی رو در زندانها بخاطر عقیده شکنجه میدن؟ هیچوقت تقلب در انتخابات ندیده بودی؟ هیچوقت ظلم ندیده بودی؟ چرا اون زمان ساکت بودی و حمایت میکردی؟ نکنه مرگ حقه ولی برای همسایه. اینو بدون که تو هم همسایه یکی دیگه هستی و یه روز همون مرگی که حق همسایه تو بود ٬ حق تو هم خواهد شد چون تو هم همسایه یکی دیگه هستی…
نکنه حالا که از خر قدرت پیاده شدی چشمت به اینهمه ناملایمات باز شده؟ نکنه حالا که حقوق مفتت قطع شده فهمیدی دورت چه خبره؟ یا شاید دوباره میخوای برگردی به قدرت و بتونی دوباره از دید برتر به ملت نگاه کنی؟
آقای ابطحی که تو این یک ماه کلی وزن کم کردی تو زندان. برادر من. من زمانی که شما صاحب منصب بودی در این نظام به جرم نوشتن تفکراتم روی کاغذ. دستگیر شدم . شما فعلا یک ماهه که داری زجر میکشی. من ۶ ماه تموم تو انفرادی ۲۴۰ شکنجه روحی جسمی و روانی شدم. چرا اجازه همچین اقدامی رو دادی؟ شاید بگی که اطلاعی نداشتی که البته این عذر بدتر از گناهه. به نظر من بد نیست یه کم اون تو آب خنک بخوری تا بدونی زندونی هایی که در زمان صاحب منصبی حضرتعالی و بقیه حضرات در دانشگاه اوین ارشاد میشدن چی میکشیدن. بدونی که خانواده زندانی ها چه حالی داشتند. دست شما هم بخون اون افرادی که بجرم ابراز عقیده یا حتی داشتن عقیده متفاوت از شما حضرات اعدام شدند آلوده هستش. آقای تاج زاده و رمضانزاده٬ خاتمی و دیگر آقایانی که صاجب منصب بودن تو این رژیم و الان که دستشون از قدرت کوتاهه مدافع حقوق مردم شدن و صدای ننه من غریبم شون گوش فلک رو کر کرده. من زمانی که تو انفرادی شکنجه میشدم به اشتباه خودم در خرداد ۷۶ پی بردم وقتی که به خاطر مبارزات انتخاباتی برای خاتمی خواب و خوراک نداشتم و تمام وقت و زندگیم رو در طی چند ماه صرف این کار کردم. اونجا فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم واین شکنجه ها تاوان اون اشتباه وحشتناکه.
جناب آقای افروغ! چیه؟ زبون در آوردی؟ موج سبز رودیدی و فهمیدی که میتونی پشتشون قایم بشی و حسابت رو از بقیه جدا کنی؟ نه برادر من اینطور نیست. تو هم هم دست نظامی. درسته که الان کاره ای نیستی ولی وقتی کاره ای بودی و ظلم و ستم و شکنجه و آدم کشی دیدی و صدات در نمی اومد٬ چی؟ اون زمان باید حرفی میزدی و از مظلوم دفاع میکردی که قدرت داشتی و کاره ای بودی. نه تو بلکه بقیه کسانی که تا قدرت داشتند شریک جنایت بودند ولی همینکه از خر مراد پیاده شدند طرفدار آزادی بیان و مدافع مظلوم شدند و ولایت فقیه رو به چالش کشیدند.
بگذریم از ابطحی و بقیه حضرات٬ زمانی که پنچ شش هزار نفر افراد بی دفاعی رو که بیشترشون تو دادگاه فقط به حبس محکوم شده بودند رو اعدام کردند سال ۱۳۶۷ آقای موسوی هنوز نخست وزیر بود. گیریم که ایشون نمیتونستند جلو این ظلم و آدم کشی رو بگیرند قبول! لااقل میتونستند از این اقدام اعلام برائت کنند و خودشون رو اون زمان از نظام ظلم و جور کنار بکشند. وقتی آدم یک مسئولیتی رو قبول میکنه باید پای همه چیزش باشه. یعنی آقای موسوی هم باید بابت اون خونهای به ناحق ریخته شده جوابگو باشه. دستش به خون هزاران جوان این مملکت آلوده هستش.
ادامه دارد…

افکار تایپ شده من. علایق و مطالب مورد علاقه من. مانی کامیابی